ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
13
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) برادر خود زياد پنهان مىداشت . هنگامى كه معاويه مدعى برادرى زياد شد ابو بكره زياد را از آن كار باز داشت ولى زياد پيشنهاد او را نپذيرفت و به معاويه پاسخ مثبت داد . ابو بكره سوگند خورد كه هرگز با زياد سخن نگويد و پيش از آنكه با او سخنى بگويد در گذشت . زياد پسران ابو بكرة را به خود نزديك ساخت و زمين در اختيارشان نهاد و به حكمرانى گماشت و آنان را به شرف رساند و آنان به بزرگى اين جهانى رسيدند و مدعى شدند كه از نژادگان عرب و از نسل نفيع بن حارث ثقفىاند . ابو بكرة به روزگار خلافت معاوية بن ابى سفيان و هنگام حكمرانى زياد بر آن شهر در گذشت . گويد يزيد بن هارون و محمد بن عبد اللّه انصارى هر دو ، از گفتهء عينية بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است پدرم مرا خبر داد كه * بر تن ابو بكرة تن پوش خز كه تارهاى ابريشم داشته ديده است . براء بن مالك بن نضر بن ضمضم ابن زيد بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدى بن نجّار . در جنگ احد و خندق و جنگهاى پس از آن همراه رسول خدا ( ص ) بوده است . او در جنگ دلير و دشمن كش بود . گويد عمرو بن عاصم كلابى ما را خبر داد و گفت محمد بن عمرو ، از محمد بن سيرين براى ما نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن خطاب نبشتهيى نوشت كه براء بن مالك را بر هيچ لشكرى از لشكرهاى مسلمانان فرماندهى مدهيد كه او نابود كننده است و آنان را بىپروا جلو مىبرد . گويد عفان بن مسلم ما را خبر داد و گفت حماد بن سلمه ، از گفتهء ثابت ، از انس بن مالك مرا خبر داد كه مىگفته است * پيش براء بن مالك رفتم آواز مىخواند و كمان خود - زه كمان - را به حركت در مىآورد . گفتم : تا چه هنگام بر اين كار ادامه مىدهى ؟ گفت : اى انس گمان مىكنى من در بستر و به مرگ طبيعى مىميرم ؟ و حال آنكه تاكنون نود و چند تن از مشركان را كشتهام ، فزون از آنانى كه در كشتن ايشان شريك بودهام . گويد عمر بن حفص ، از گفتهء ثابت ، از گفتهء انس بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * به روز جنگ گردنه در فارس در حالى كه مردم كنارهگيرى مىكردند براء بن مالك